روی برکـــــــــه آرام نیلوفری احساس من آرام بگیر .. قدری سکوت را به مهمانی این لحظات بخوان ... و نگاهت را به پاسخ همه ی تمناهای من از این عشق ؛ به چشمانم حلقه کن ... نگذار که قورباغه های دغدغه و پریشانی خلسه این سکوت را بر هم بزند ... تـــــــرکه ی نازک عاطفه های محار شده را به آب های برکه ی احساسم بزن ... شاید تندیسی از بانوی نیلوفریت قد علم کند ... و خلوتت رنگ دیگری گیرد ..
×××××
چنگ اون ناز صدايت .. در درونم .. ميفشارد بغض گلويم .. که بگويم .. اين منم .. شرقي ترينم .. اين منم عاشق ترينم ... يادگار اون ديارت . يادگاري با اصالت ..... اشک ريزان در خفايت ... هديه اي دارم برايت .. عشق پاک .. عشق نجابت ... دل رو دادم به صدايت من به غربت بي ولايت . نشکن قلب مرا به نوايت ... لحظه چکيدن اشک از فراق عشق تو .... لحظه تپيدن قلب توي تنگناي نفس لحظه پريدن دل تو قفس تو که نيستي که ببيني .. تو که نيستي که ببيني گرمي شوق رو به لبهام .. لرزش اشک رو به چشمام .. ره سپرده ..تو به شبهام .. تو کجائي که ببيني بي تو تنها م...